تکرار

 

از ره رسید و بازی ما را خراب کرد نقشی کشید و نقشه ما را بر آب کرد داسی گرفت و خوشه خوشه درو کردمان و پس مابین آسمان  و  زمین  آسیاب کرد صد بار  کوفتیم  در  آرزو  ولی بر بست چشم رحمت و ما را جواب کرد ماهی شدیم، بر لب دریا کشیدمان از آب بر ربود و به آتش کباب کرد لب تشنه بر گرفت و به صحرای خار و خس بازیچه مان به دست خیال سراب کرد از هر دعا که بر لبمان بود رو گرفت نفرین شنید و در حقمان مستجاب کرد گفتم شراب ریز به نوعی دگر شنید در جاممان شرنگ بجای شراب کرد بر جرم هر گناه که در بلخ و مصر دید مِسگر گرفتمان و به نوعی عذاب کرد قسمت نمود بر دل مردم نشاطِ عیش قسمت به قلب کوچکمان اضطراب کرد بازی سراست شهر و همه غرق بازی اند از زندگی به بازیمان یک لعاب کرد ما لیک سرخوشیم و غزل خوان کز این میان از ره رسید و بازی "ما" را خراب کرد                                                               محمد

/ 12 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آذر

سلام .

ها-می

[لبخند]

دایی

متصل شد چون دلت با آن عدن هین بگو مهراس از خالی شدن

عباس یکرنگی

سلام محمد جان خوبی دلم برات تنگ شده یه وبلاگ زده ام که قصد دارم جدی اش کنم. بهش سری بزن. و نظرات تو بگو.

میزمویز

سلام شیخ جسارتا ما قبلا در "دیوان شیخ به تصحیح پیر" خوانده بودیم: با داس خوشه خوشه دروکردمان و پس... [شیطان][نیشخند]

محمد رشیدی

سلام من هم محمد رشیدی هستم چه جالبhttp://comments.persianblog.ir/images/icon/4.gif بهم سر بزنید

حسین رها

سلام/ وبلاگ زیبا و جامعی دارید از خوندنش خیلی لذت بردم/ یا علی