بنام خدا<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 «نمی دانم چرا در هر شعفی، هر خنده­ی قاه­قاهی، هر بشکنی، هر احساس خوشی­یی موجی از حماقت غلیظ ، منفور و زشت پدیدار است، نمی­دانم قیافه­های خوش و فربه چرا در چشم من، تا حد استفراغ وقیح و قبیح و چندش آورند؟ نمی­دانم چه تجانسی است میان "چربی" و "حماقت"! نه یک حماقت ساده­ی بیگناهِ بی­صفت، همچون حماقت یک نوکر، یک خل، یک بیابانیِ نیمه وحشی، بلکه حماقت تهوع­آور و آزار دهنده و خفه کننده یک قیافه­ی تر و تمیز و خوش آب و رنگ، یک نیمه روشنفکر و نیمه تحصیل کرده­ی متمدنِ پر ادعای از خود راضی، حماقت یک استاد... »

                                                                 هبوط – دکتر شریعتی

 

شاید از اولین باری که این جملات را خواندم نزدیک به چهارده سال میگذره، از همون اولین بار به دلم نشست اگرچه به درستی منظور و مقصود دکتر رو نمی فهمیدم.

یکی از بزرگترین و مهمترین ره­آوردهای من از حضور در دانشگاه صنعتی شریف درک عمیق این جملات و تعیین تکلیف خودم با این موضوع بوده.

فقط مشکلی که جدیدا پیدا کرده­ام رسیدن به احساس دکتره یعنی رسیدن به حالت "تهوع". و اینه که این روزها نمی تونم زیاد جو دانشگاه رو تحمل کنم.

اون سه نقطه ای که آخر جمله دکتر گذاشتم رو می­تونم ادامه بدم با: 

 ... حماقت یک دانشجوی تو سری خور بی شعور که رگ غیرتش فقط برای بیست و پنج صدم نمره بالا می­زنه و همه زندگی و تلاش و تکاپوی زندگیش رو میشه با حرکات بوقلمون­ها در فصل جفت گیری برای جذب جنس مخالف متناظر دونست - البته با یک تفاوت کوچک که من ندیدم بوقلمون­های ماده چترشان را بگشایند - .

                                                                                محمد

 

/ 8 نظر / 7 بازدید

-

ما و تو خراب اعتقاديم...!

پير

ما و تو خراب اعتقاديم...!

آذر

حرفت کاملا درسته ولی دليل نميشه زندگيمونو هم با اين حرف ها بر باد بدهيم بدون توجه به اون ها ميتونيم راه خودمونو اون طور که دلمون ميخواهد ادامه بديم . موفق باشی.

ميرزامويز

هی شيخ تو و دکتر را ساده گير آوردند که فقط بهتون چربی انداختند! غير از چربی کلی هم گوشت اونجا ژيدا ميشه! اونم چه گوشتايی!

و البته بوقلمونهايی که فارق از فصل و زمان و مکان و...چترهاشان به هزار اب و رنگ گشادست و دماغهای رو به بالا با خس خس های کرگدنی و نگاه های تيز ميدانم و من بی اعتقاد بی خنده و ...

ساس

قبليه منم که با اين پستت يهو هر چی خنده ی زوری داشتم دود شد رفت اونجا که نميدونم کجاست و هی بايد باز پول بدم به خانم نويد پورو هی نق بشنوم و هی دعا دعا کنم و هی لعنت بفرستم و هی ...

nazanin

در مورد بجه های شريف اينا رو نگو آبرومون ميره....