تکرار   

 

از ره رسید و بازی ما را خراب کرد

نقشی کشید و نقشه ما را بر آب کرد

داسی گرفت و خوشه خوشه درو کردمان و پس

مابین آسمان  و  زمین  آسیاب کرد

صد بار  کوفتیم  در  آرزو  ولی

بر بست چشم رحمت و ما را جواب کرد

ماهی شدیم، بر لب دریا کشیدمان

از آب بر ربود و به آتش کباب کرد

لب تشنه بر گرفت و به صحرای خار و خس

بازیچه مان به دست خیال سراب کرد

از هر دعا که بر لبمان بود رو گرفت

نفرین شنید و در حقمان مستجاب کرد

گفتم شراب ریز به نوعی دگر شنید

در جاممان شرنگ بجای شراب کرد

بر جرم هر گناه که در بلخ و مصر دید

مِسگر گرفتمان و به نوعی عذاب کرد

قسمت نمود بر دل مردم نشاطِ عیش

قسمت به قلب کوچکمان اضطراب کرد

بازی سراست شهر و همه غرق بازی اند

از زندگی به بازیمان یک لعاب کرد

ما لیک سرخوشیم و غزل خوان کز این میان

از ره رسید و بازی "ما" را خراب کرد

                                                              محمد

لینک
دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - محمد رشیدی

   ده   

 بنام خدا

ده مرو ده مرد را احمق کند

عقل را بی نور و بی رونق کند

قول پیغامبر شنو ای مجتبی

گور عقل آمد وطن در روستا

هر که  در رستا بود روزی و شام

تا بماهی عقل او نبود تمام

تا بماهی احمقی با او بود

از حشیش ده جز اینها چه درود

وانک ماهی باشد اندر روستا

روزگاری باشدش جهل و عمی

ده چه باشد شیخ واصل ناشده

دست در تقلید و حجت در زده

پیش شهر عقل کلی این حواس

چون خران چشم‌بسته در خراس

                        دفتر سوم مثنوی 

لینک
پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - محمد رشیدی